من امید هستم ورود شمارو به وبلاگم خوشامد میگم برای مشاهده بهتر وبلاگ فونت ایران نستعلیق روی سیستم خود نصب کنید کلام عاشقانه
قلب سرزمین عجیبی است زیرا هم زادگاه عشق است هم آرامگاه عشق

خدایا تورا شکر

پروردگارا تو را شکر می کنم
برای تمام نعماتی که امسال به من ارزانی داشتی
برای تمام روزهای افتابی و برای تمام روزهای غمگین ابری و بارانی.
برای غروبهای ارام وشبهای تاریک و طولانی
تو را شکر میگویم برای سلامتی و بیماری
برای غمها وشادیهایی که امسال به من عطا کردی.
خدایا شکرت برای تمام لبخندهای محبت بار ، دستان یاری رسان ، برای همه ان عشق و محبت و چیزهای شگفت انگیزی که دریافت کردم.
شکر برای تمام گلها و ستارگان ، برای دوستان وعزیزانی که دوستم دارندو دوستشان دارم.
خدایا تو را شکر میگویم برای تنهاییم ، برای شغلم ، برای مسائل و مشکلاتم ، برای تردیدها و اشکهایم ، چرا که همه اینها مرا به تو نزدیکتر کرد.
تو را شکر می گویم برای تداوم حیاتم ، برای اینکه سرپناهی در اختیارم نهاده ای ، برای غذایم و برای براورده کردن تمام نیازم.
فقط تو میدانی که در آینده چه چیزی در انتظارمن است.
پروردگارا همان را میخواهم.که تو برایم خواسته ای.
تنها از تو میخواهم،آنقدر به من ایمان عطا کنی تا در هر انچه بر سر راهم قرار میدهی تو را ببینم و خواستت را.
انقدر امید و شجاعت تا نومید نشوم و آنقدر عشق و محبت ... هر روز بیش از روز قبل ، عشق نسبت به خودت و انان که در اطرافم هستند.
پروردگارا ، به من بردباری ، فروتنی ، و تسلیم و رضا عنایت فرما ، خدایا مرا آن ده که مرا ان به ، و آنچه را که نمیدانم چگونه از تو بخواهم.
پروردگارا ، به من قلبی فرمانبردار، گوشی شنوا ، ذهنی هوشیار ، و دستانی ساعی عنایت فرما تا بتوانم تسلیم رضایت گردم و آنچه را که به کمال برایم خواسته ای بر دیده منت بپذیرم.
خدایا ، بر تمام عزیزانم برکت و بهروزی و سلامت عطافرما و صلح و دوستی و ارامش بر قلوب انسانها حاکم گردان.
آمین یا رب العالمین
 

 

به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن ، تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 6 اردیبهشت1390ساعت توسط :: امید م ::

کاش می شد که کسی می آمد
این دل خسته ی ما را می برد
چشم ما را می شست
راز لبخند به لب می آموخت
کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود
و قفس ها همه خالی بودند
آسمان آبی بود
و نسیم روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید
کاش می شد که غم و دلتنگی
راه این خانه ی ما گم می کرد
و دل از هر چه سیاهی ست رها می کردیم
و سکوت جای خود را به هم آوائی ما می بخشید
و کمی مهربان تر بودیم
کاش می شد دشنام، جای خود را به سلامی می داد
گل لبخند به مهمانی لب می بردیم
بذر امید به دشت دل هم
کسی از جنس محبت غزلی را می خواند
و به یلدای زمستانی و تنهائی هم
یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم
کاش می فهمیدیم
قد راین لحظه که در دوری هم می راندیم
کاش می دانستیم راز این رود حیات
که به سرچشمه نمی گردد باز
کاش می شد مزه خوبی را
می چشاندیم به کام دلمان
کاش ما تجربه ای می کردیم
شستن اشک از چشم
بردن غم از دل
همدلی کردن را
کاش می شد که کسی می آمد
باور تیره ی ما را می شست
و به ما می فهماند
دل ما منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره بسی نازیباست
بهترین واژه همان لبخند است
که ز لبهای همه دور شده ست
کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم
تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم!!!
قبل از آنی که کسی سر برسد
ما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم
شاید این قفل به دست خود ما باز شود
پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند
همگی زنگ پیمانه ی دل می شستیم
کاش درباور هر روزه مان
جای تردید نمایان می شد
و سوالی که چرا سنگ شدیم
و چرا خاطر دریایی مان خشکیده ست؟
کاش می شد که شعار
جای خود را به شعوری می داد
تا چراغی گردد دست اندیشه مان
کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد
تا ببینیم در آن صورت خسته این انسان را
شبح تار امانت داران
کاش پیدا می شد
دست گرمی که تکانی بدهد
تا که بیدار شود، خاطر آن پیمان
و کسی می آمد و به ما می فهماند
از خدا دور شدیم...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 26 خرداد1393ساعت توسط :: امید م ::

دردهایم را برایت گفته ام بشنو اکنون این سکوت تلخ را...




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1 خرداد1393ساعت توسط :: امید م ::

یاد گرفتم هیچ وقت نباید سعی کنم خودمو  برای دیگران شرح بدم... 

چون کسی که منو باور داشته باشه نیاز به این کارا نداره...

و کسی که منو باور نداشته باشه اونا رو اصلا باور نمی کنه...




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 31 اردیبهشت1393ساعت توسط :: امید م ::

چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند
گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی…
 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 28 اردیبهشت1393ساعت توسط :: امید م ::

سایه مرگ ، همه رفتنی هستیم...


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در شنبه 27 اردیبهشت1393ساعت توسط :: امید م ::

آدمـــــ هـا کـه "عـوض" مى شونـد ...
از " سـلام " و " شـب بـخيـر " گـفتـنشان
مـى شود ايـن را فـهميـد !
از "بوسه هايشان"
از "حـرف هـا" و "نـگاه هـا"
... ... از گـودال هـاىِ عـميـقى کـه
بيـن ِ تــو و خـودشان مى کـَـنـند
و تـويـش را پُــر از دليـل مـى کُنـند ....!




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 27 اردیبهشت1393ساعت توسط :: امید م ::

سخت است ؛
خیلی سخت ....
وقتی بدانی او کجای زندگی توست !
ولی ....
ندانی تو کجای زندگی او هستی ... !!!


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 25 اردیبهشت1393ساعت توسط :: امید م ::

میترسم از بعضی آدم ها ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻧد ، ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﺭﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺎﯼ ﺩﺭﺩ ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ , ﻓﺮﺩﺍ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﻗﻀﺎﻭﺗﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ! ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻟﺒﺨﻨﺪﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ , ﻓﺮﺩﺍ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻗﻬﺮ و نامهربانیﺷﺎﻥ را ! ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻗﺪﺭﺷﻨﺎﺱ ﻣﺤﺒﺘﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ , ﻓﺮﺩﺍ ﻃﻠﺒﮑﺎﺭ ﻣﺤﺒﺘﺖ ! ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﺮﺵ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ , ﻓﺮﺩﺍ ﺳﺨﺖ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻨﺖ میزﻧﻨﺪ !



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 24 اردیبهشت1393ساعت توسط :: امید م ::

تمام غصه ها دقیقا از همان جائی آغاز می شوند که ترازو بر می داری، می افتی به جان دوست داشتنت اندازه می گیری! حساب و کتاب می کنی! مقایسه می کنی! و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای، که زیادتر دل داده ای، که زیادتر گذشته ای، که زیادتر بخشیده ای، به قدر یک ذره، یک نقطه، یک ثانیه حتی، درست همان جاست که توقع آغاز می شود، و توقع آغاز همه رنج هائی است که "عشق" می نامیم!



لينك ثابت نوشته شده در شنبه 20 اردیبهشت1393ساعت توسط :: امید م ::

دلت رابتکان ...غصه هايت که ريخت تو هم همه رافراموش کن.دلت را بتکان ... اشتباهاتت وقتي افتاد روي زمين ، بگذار همانجا بمانند!! فقط ازلابه لاي اشتباهاتت، يک تجربه را بيرون بکشقاب کن وبه ديوار دلت بزن. دلت را محکمتر اگربتکاني : تمام کينه هايت هم ميريزد وتمام آن غم هاي بزرگ وتمام آن حسرت ها و آرزوها ..‏! حالا آرامتر ،آرامتربتکان تاخاطره هايت نيفتد ...تلخ ياشيرين چه تفاوت ميکند ؟ خاطره ،خاطره است بايد باشد. بايد بماند ... کافي است؟ نه هنوز دلت خاک دارد يک تکان ديگر بس است، تکاندي؟ دلت راببين تميز شد!سبک شدي؟ حالا اين دل جاي اوست ,مال اوست, همه چيز ريخت ازدلت همه چيز افتاد وحالا.... ‏ حالاتوماندي ويک دل؛ يک دل ويک قاب تجربه ؛يک قاب تجربه ومشتي خاطره ؛ مشتي خاطره ويک "او" ....



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 19 اردیبهشت1393ساعت توسط :: امید م ::

ازدواج نوعی رابطه است . اصولا زندگی یعنی برقراری رابطه برای پاسخ گفتن به ضرورتها. در ازدواج ما دو نوع نیاز را باید برطرف کنیم (ادامه دارد)
ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 19 اردیبهشت1393ساعت توسط :: امید م ::

پسر بچه اي بود كه اخلاق خوبي نداشت . پدرش جعبه اي ميخ به او داد و گفت هربار كه عصباني مي شوي بايد يك ميخ به ديوار بكوبي . روز اول ، پسر بچه ۳۷ ميخ به ديوار كوبيد . طي چند هفته بعد ، همان طور كه ياد مي گرفت چگونه عصبانيتش را كنترل كند ، تعداد ميخ هاي كوبيده شده به ديوار كمتر مي شد . او فهميد كه كنترل عصبانيتش آسان تر از كوبيدن ميخ ها بر ديوار است ... بالاخره روزي رسيد كه پسر بچه ديگر عصباني نمي شد . او اين مسئله را به پدرش گفت و پدر نيز پيشنهاد داد هر بار كه مي تواند عصبانيتش را كنترل كند ، يكي از ميخ ها را از ديوار در آورد . روز ها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگويد كه تمام ميخ ها را از ديوار بيرون آورده است . پدر دست پسر بچه را گرفت و به كنار ديوار برد و گفت : » پسرم ! تو كار خوبي انجام دادي و توانستي بر خشم پيروز شوي . اما به سوراخ هاي ديوار نگاه كن .ديوار ديگر مثل گذشته اش نمي شود .وقتي تو در هنگام عصبانيت حرف هايي مي زني ، آن حرف ها هم چنين آثاري به جاي مي گذارند . تو مي تواني چاقويي در دل انساني فرو كني و آن را بيرون آوري . اما هزاران بار عذر خواهي هم فايده ندارد ؛ آن زخم سر جايش است .



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 17 اردیبهشت1393ساعت توسط :: امید م ::

همیشه باید کسی باشد ک معنی سه نقطه ی پایانی جلات را بفهمد.... همیشه باید کسی باشدتا غم های دلت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد... باید کسی باشد ک وقتی صدایت لرزید بفمد... ک اگر سکوت کردی بفهمد... کسی باشد ک اگر بهانه گیر شدی بفهمد... کسی باشد ک اگر سر درد را بهانه اوردی برای رفتن و نبودن بفهمد ب توجیحش نیاز داری و بفهمد ک درد داری...زندگی درد دارد... بفهمد ک دلت برای چیزهای کوچکش تنگ شده بفهمد ک دلت برای قدم زدن زیر باران...بوسیدنش... برای یک اغوش گرم تنگ شده... همیشه باید کسی باشد!!!!!!!!! کاش کسی بود که ادم میفهمید... چقدر سخته ادم بغض گلوشو در خودش خفه کنه و نتونه درد دلشو به کسی بگه و همه از چهرش بفهمن درد داره اما وقتی بپرسن بگه چیزی نیست ه؛(



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 14 اردیبهشت1393ساعت توسط :: امید م ::

دلتنگ که باشی آدم دیگری می‌شوی
خشن‌تر ، عصبی‌تر ، کلافه‌تر و تلخ‌تر ...
و جالب‌تر این‌که با اطراف هم کاری نداری........
همه اش را نگه می داری.........
و دقیقا سر همان کسی خالی می‌کنی که
 دلتنگ اش هستی.........!!!




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 11 اردیبهشت1393ساعت توسط :: امید م ::

  خانه را با عطر موهای تو خوشبو می کنم

عطر گل های بهاری تو را بو می کنم

ای نگاهت، عمق درد قلب ویران گشته ام

من نگاهم را به چشمان تو همسو می کنم

با حریر مهربا نی های قلب ساده ات

خانه سرد دلم را ،آب و جارو می کنم

هر زمان کز نا مرادی های عالم خسته ام 

با صفای قلب تو،تجدید نیرو می کنم

تا که بر گلبرگ قلبت،می نویسم شعر خود

من همه آهن فروشان را ،غزلگو می کنم..!!

تا که نجوای قشنگت ،ورد دنیای من است

من همه جادوگران را ،سحر وجادو می کنم..!!

ای همه رمز وجودم در صدای قلب تو

با صدای قلب عاشق پرورت ،خو می کنم..

هر که روگردان شد از دنیای عرفان،گو برو

من فقط بر عالم چشمان تو رو می کنم..!!




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 27 فروردین1393ساعت توسط :: امید م ::





لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند1392ساعت توسط :: امید م ::

منو تو تنهاییم،آدم و حواییم روزمینم انگار، اما رو اَبراییم منو تو بارونیم ، همصدا میمونیم مثل اون آهنگی، که با هم می خونیم منوتو، پیاده تو بارون منو تو، دیوونه بازیمون مال ماست، این عشق بی قانون بنویس، هرجای دنیایی بنویس،وقتای تنهایی مال ماست این عشق رویایی ما دوتا عاشق و دیوونه ، ما دوتا آدمیم با یک اسم مثل ما اینجوری کی دیده ، ما یه روحیم توی دوتا جسم عکس ما روی جلد دنیاس ، همه رو عشقمون حساسن همه ی آدمای دنیا ، مارو به اسم هم میشناسن اگه شب می باره ، بینمون دیواره تو به من دل بستی، دل به دل راه داره با تموم سختی، همه دنیا وقتی ما رو نشون می دن ، این یعنی خوشبختی




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 22 اسفند1392ساعت توسط :: امید م ::


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 25 بهمن1392ساعت توسط :: امید م ::

تو ای آغاز شیرین امید هر سرانجام برای هر ترانهتو ای همیشه الهام دلیل هر سرودن تو هستی تو ای شکوه پرواز تو ای لطیف تر از یاس مثل کویر و بارون برهنه باش در احساس یگانه ناجی عشق تو هستی تو ای زلال جاری تو ای دریای آرام بزار غرق تو باشم بشورم خستگیهام میشه از تو پلی زد به رویا میشه ازتو شروع کردباید با تو طلوع کرد میشه در تو نظر کردباید با تو سفر کرد تو ای شوق رسیدن به فردا در امتداد افکارم من از عشق تو سرشارم چه لبریزه همه ذرات من از حس عشقت تویی عشقم تو معبودم تویی بهشت موعودم خدایی کن که در محراب دل تنها تو هستی عشق من تنها تو هستی




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 29 دی1392ساعت توسط :: امید م ::


 

رفت و گلستان دلم خار شد شام سيه باز پديدار شد رفت و بهاران همه پاييز شد کاسه صبر همه لبريز شد رفت ولي آينه مهر بود پاک دل و خوب و پريچهر بود رفت ولي شعله به جان ها کشيد آتش غم را به دل ما کشيد رفت ولي آينه نور بود زنده دل و دولت مسرور بود آن که پر از مهر و وفا بود رفت رفت وليکن بخدا زود رفت رفت ولي پشت مرا هم شکست عهد مرا با غم صدساله بست آمدم انگار ولي دير بود کار مرا قسمت تاخير بود حسرت يک بار دگر ديدنت حسرت آن قهقهه خنديدنت مانده به دل مانده به دل بيوفا درگذر از علت تاخير ما روح تو آزاده و آزاد بود روي تو خندان و دلت شاد بود دير شد و نور دو تا ديده ام!!جاي رخت عکس تو را ديده ام آمدم اين بار ولي بيوفا گفت کسي رفته اي از جمع ما گفت ولي شعله به جانم کشيد آتش غم را به جهانم کشيد گفت دگر از بر ما رفته است گفت که در زير زمين خفته است گفت وليکن نشود باورم چيز دگر گفت مرا مادرم گفت که چون جام عدم سرکشيد وقت اذان سوي خدا پر کشيد جايگه او نه دل خاک بود منزل او گنبد افلاک بود عرش طلب کرده که از خاک رفت‏ پاک ترين پاک بود و پاک رفت.

عموی خوبم روحت شاد و یادت گرامی باد.




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 6 دی1392ساعت توسط :: امید م ::

 

جز دعا کار دگر نیست مرا شب روزت همه شاد دلت از غم آزاد همه ایام به کام و تو پیوسته سرافراز و ز هر غصه برون همچو گنجشک به هر بام ودرخت بنشینی خندان وسبکبال تر از برگ درخت در هوا رقص کنان مشق پرواز کنی سوی سپیدار بلند و ز تو نغمه مستی آید ... لحظه هایت چون قند روزگارت لبخند هفته هایت پر مهر هر کجایی که قدم بگذاری همه از کینه تهی همه از قهر و عداوت خالی همه جا ، نام تو از مهر ، به لب ها جاری ... و تو با یاد خداوند بزرگ به سلامت ببری راه به پیش...

 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1392ساعت توسط :: امید م ::


 

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می زنیم؟ چرا مردم هنگامى كه خشمگین هستند صدایشان را بلند می كنند و سر هم داد می كشند؟ شاگردان فكرى كردند و یكى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می دهیم. استاد پرسید: این كه آرامشمان را از دست می دهیم درست است امّا چرا با وجودى كه طرف مقابل كنارمان قرار دارد داد می زنیم؟ آیا نمی توان با صداى ملایم صحبت كرد؟ چرا هنگامى كه خشمگین هستیم داد می زنیم؟ شاگردان هر كدام جواب هایى دادند امّا پاسخ هاى هیچكدام استاد را راضى نكرد... سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى كه دو نفر از دست یكدیگر عصبانى هستند، قلب هایشان از یكدیگر فاصله می گیرد. آنها براى این كه فاصله را جبران كنند مجبورند كه داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر كنند. سپس استاد پرسید: هنگامى كه دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می افتد؟ آنها سر هم داد نمی زنند بلكه خیلى به آرامى با هم صحبت می كنند. چرا؟ چون قلب هایشان خیلى به هم نزدیك است. فاصله قلب هاشان بسیار كم است. استاد ادامه داد: هنگامى كه عشقشان به یكدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می افتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی زنند و فقط در گوش هم نجوا می كنند و عشقشان باز هم به یكدیگر بیشتر می شود. سرانجام، حتى از نجوا كردن هم بی نیاز می شوند و فقط به یكدیگر نگاه می كنند! این هنگامى است كه دیگر هیچ فاصله اى بین قلب هاى آن ها باقى نمانده باشد...  




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 20 مهر1392ساعت توسط :: امید م ::

 

به خاطر توخورشید را قاب می کنمو بر دیوار دلم می زنم به خاطر تواقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم

به خاطر توکلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم به خاطر تودستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم به خاطر تومی توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشید به خاطر تومی توان شعله تلخ جهنم را چون نهری گوارا نوشید به خاطر تومی توان به ستاره هامحل نگذاشت به خاطر روی زیبای تو بود که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود که دست هیچ کس را در هم نفشردم به خاطر حرفهایعاشقانهتو بود که حرفهای هیچ کس را باور نداشتم به خاطر دل پاک تو بود که پاکیبارانرا درک نکردم به خاطرعشقبی ریای تو بود که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم به خاطر صدای دلنشین تو بود که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست عزیزم... عشق را در تو ، تو را در دل ، دل رادر موقع تپیدن وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت ، سکوت را در شب ، شب را در بستر وبستر را اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم من بهار را به خاطر شکوفه هایش زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را بخاطر تو دوست دارم  


 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1392ساعت توسط :: امید م ::


نمیبینم زیبایی های دنیا را آنگاه که تویی زیبایی های دنیایم!
 نمیشنوم صدایی را آنگاه که صدای مهربانت در گوشم زمزمه میشود و مرا آرام میکند!
 آن عشقی که میگویند تو نیستی ، تو معنایی بالاتر از عشق داری و برای من تنها یک عشقی!
... از نگاه تو رسیدم به آسمانها ، آن برق چشمانت ستاره ای بود که هر شب به آن خیره میشدم!
باارزش تر از تو ، تو هستی که عشقت در قلبم غوغا به پا کرده !
قدم به قدم با تو ، لحظه به لحظه در فکر تو ، عطر داشتنت ، ماندن خاطره هایی که مرور کردن به آن در آینده ای نزدیک دلها را شاد میکند!
و رسیده ام به تویی که آمدنت رویایی بوده در گذشته هایم ، و رسیده ام به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظه ی زندگی ام است
پایانی ندارد زندگی ام با تو ، آغاز دوباره ایست فردا در کنار تو ، فردایی که در آن دیروز را فراموش نمیکنم ، آنگاه که با توام هیچ روزی را فراموش نمیکنم ،
که همه آنها یکی از زیباترین روزهاست و شیرین ترین خاطره ها ، و گرم ترین لحظه ها !
و در زندگی باید بخشید روزهایی را که عشق زندگی را فراموش می کنیم  و باید گذشت کرد و از یاد برد لحظه های دلخوری ها را !!!
خوشبختی 
نه که تجربه کرده باشیم ولی شنیده ایم گاهی باید در زندگی قهرهای کودکانه ای را تجربه کرد تا آشتی های بزرگ را یافت
تا قدر یکدیگر را دانست
و کمی فکر باید کرد به آن چه گذشت و حرف هایی که زده شد...
یادمان باشد در زندگی باید همدیگر را درک کرد و با همدیگر زندگی کرد نه برای همدیگر...
باید یادمان باشد که روزی که حلقه بر دست یکدیگر کردیم تعهد کردیم که هیچ گاه تنهایی را تجربه نکنیم
و دستان هر کداممان گرمابخش دل دیگری باشد ، یک پشتوانه محکم برای همدیگر!!
پستی ها و بلندی هایی زندگی دارد که باید بپذیریمشان و با دل و جان تجربه اشان کنیم و مثل کوه مقاوم در کنار هم باشیم.
خوشبختی را خودمان باید به زندگی هدیه دهیم و گرنه دیگران به زندگی مشترک ما خوشبختی نمی آورند.




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 10 مرداد1392ساعت توسط :: امید م ::


سال روز میلاد اسوه زهد و تقوا، نازدانه آل کسا، اقیانوس علم و حلم،
 چشمه سار نجابت، صابره عصمت، عصاره بعثت، هم کفو ولایت،
 پیوند دهنده حلقه نبوت و ولایت، بارور کننده درخت امامت، کوثر الهی،
قصیده پاکی ها، مثنوی عرفان، غزل خوبی ها، مدافع ولایت، ام ابیها، صدیقه
کبری، فاطمه زهرا (س)
 برتمام مادران و شیفتگان و ره پویان طریقش تبریک و تهنیت باد.

 

ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1392ساعت توسط :: امید م ::

لحظاتم بی تو سرد است و تاریک و آتشی که در وجودم از نبودنت شعل ور شده است نیز مرا گرم
نمی کند.درد مرا دستهای تو مرهم است بیا تا با وجود تو این سرما را تحمل کنم.
مرا نگاه تو
بس است

تا اتش وجودم
را خاموش کنم،
مرا زمزمه های
تو نیاز است
تا صدای پراندوه سکوت را از یاد ببرم.بیا که تو را سخت دلتنگم...


نایت اسکین




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1392ساعت توسط :: امید م ::


نازنینم!
باز عطر یاد تو،در خاطره ی اتاقم پیچید!
باز مهربانی چشمهایت،
پنجره ی خیالم را ستاره باران کرد!
باز گرمی دستانت،
روحم را تا دورترین،لمس یادها برد!
نازنینم!
به شب و روز قسم!
به تلؤلؤ امواج قسم!
به برگ برگ شاخه های درختان قسم!
به بی قراری بادهای سرگردان قسم!
به آواز قمری های حیاتم قسم!
نـــمی توانم پلکهایم را به روی خیال تو ببندم!
نــــمی توانم!
نــمی توانم عطر یاد تو را،از چارفصل دلم پاک کنم!
نـمی توانم!باورکن،نمی توانم!
نازنینم!
ایـــن همـــه فاصله را چگونه تاب بیاورم؟
ایـــن همــــه روز را چگونه به تنهایی دوره کنم؟
ایـــن همـــه شمع را با چه رنگی از امیّد، روشن نگه دارم؟
ایـــن همــــــه فصل را تا به کی،خط بزنم؟
چگونه دوستت دارم ها را ترسیم کنم
که کلمه ای حتی،از یاد نرود؟
قصه ی ایـــن همــه دلتنگی را،
با کدام قلم،برایــت بنگارم؟
آخــــر برای تک تک واژه های بی قراریم،
قلمها را طاقتی نیست!
.....
نازنینم!
به اندازه ی تمامـی ابرهای دنیــا،
دلم گرفته است!
به دیدار ایــــن دل غمگین بیا!
شانه هایــت را برای ایــــن هــمه بارش،کم دارم...



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1392ساعت توسط :: امید م ::

  گاه گاهي دل من مي گيرد...
بيشتر وقت غروب...
آن زماني که خدا نيز پر از تنهايي ست...
و اذان در پيش است...
من وضو خواهم ساخت...
از خدا خواهم خواست که تو تنهانشوي ودلت پر ز خوشي هاي دمادم باشد...
عاشقانه دوستت دارم همسر مهربانم.



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1392ساعت توسط :: امید م ::

 

مرا در آغوش بگیر

سر م را روی شانه ات بگذار

تا همه بدانند

حالا

همه چیز زیر سر من است




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1392ساعت توسط :: امید م ::