X
تبلیغات
من امید هستم ورود شمارو به وبلاگم خوشامد میگم برای مشاهده بهتر وبلاگ فونت ایران نستعلیق روی سیستم خود نصب کنید کلام عاشقانه
قلب سرزمین عجیبی است زیرا هم زادگاه عشق است هم آرامگاه عشق

خدایا تورا شکر

پروردگارا تو را شکر می کنم
برای تمام نعماتی که امسال به من ارزانی داشتی
برای تمام روزهای افتابی و برای تمام روزهای غمگین ابری و بارانی.
برای غروبهای ارام وشبهای تاریک و طولانی
تو را شکر میگویم برای سلامتی و بیماری
برای غمها وشادیهایی که امسال به من عطا کردی.
خدایا شکرت برای تمام لبخندهای محبت بار ، دستان یاری رسان ، برای همه ان عشق و محبت و چیزهای شگفت انگیزی که دریافت کردم.
شکر برای تمام گلها و ستارگان ، برای دوستان وعزیزانی که دوستم دارندو دوستشان دارم.
خدایا تو را شکر میگویم برای تنهاییم ، برای شغلم ، برای مسائل و مشکلاتم ، برای تردیدها و اشکهایم ، چرا که همه اینها مرا به تو نزدیکتر کرد.
تو را شکر می گویم برای تداوم حیاتم ، برای اینکه سرپناهی در اختیارم نهاده ای ، برای غذایم و برای براورده کردن تمام نیازم.
فقط تو میدانی که در آینده چه چیزی در انتظارمن است.
پروردگارا همان را میخواهم.که تو برایم خواسته ای.
تنها از تو میخواهم،آنقدر به من ایمان عطا کنی تا در هر انچه بر سر راهم قرار میدهی تو را ببینم و خواستت را.
انقدر امید و شجاعت تا نومید نشوم و آنقدر عشق و محبت ... هر روز بیش از روز قبل ، عشق نسبت به خودت و انان که در اطرافم هستند.
پروردگارا ، به من بردباری ، فروتنی ، و تسلیم و رضا عنایت فرما ، خدایا مرا آن ده که مرا ان به ، و آنچه را که نمیدانم چگونه از تو بخواهم.
پروردگارا ، به من قلبی فرمانبردار، گوشی شنوا ، ذهنی هوشیار ، و دستانی ساعی عنایت فرما تا بتوانم تسلیم رضایت گردم و آنچه را که به کمال برایم خواسته ای بر دیده منت بپذیرم.
خدایا ، بر تمام عزیزانم برکت و بهروزی و سلامت عطافرما و صلح و دوستی و ارامش بر قلوب انسانها حاکم گردان.
آمین یا رب العالمین
 

 

به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن ، تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 6 اردیبهشت1390ساعت توسط :: امید م ::

  خانه را با عطر موهای تو خوشبو می کنم

عطر گل های بهاری تو را بو می کنم

ای نگاهت، عمق درد قلب ویران گشته ام

من نگاهم را به چشمان تو همسو می کنم

با حریر مهربا نی های قلب ساده ات

خانه سرد دلم را ،آب و جارو می کنم

هر زمان کز نا مرادی های عالم خسته ام 

با صفای قلب تو،تجدید نیرو می کنم

تا که بر گلبرگ قلبت،می نویسم شعر خود

من همه آهن فروشان را ،غزلگو می کنم..!!

تا که نجوای قشنگت ،ورد دنیای من است

من همه جادوگران را ،سحر وجادو می کنم..!!

ای همه رمز وجودم در صدای قلب تو

با صدای قلب عاشق پرورت ،خو می کنم..

هر که روگردان شد از دنیای عرفان،گو برو

من فقط بر عالم چشمان تو رو می کنم..!!




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 27 فروردین1393ساعت توسط :: امید م ::





لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند1392ساعت توسط :: امید م ::

منو تو تنهاییم،آدم و حواییم روزمینم انگار، اما رو اَبراییم منو تو بارونیم ، همصدا میمونیم مثل اون آهنگی، که با هم می خونیم منوتو، پیاده تو بارون منو تو، دیوونه بازیمون مال ماست، این عشق بی قانون بنویس، هرجای دنیایی بنویس،وقتای تنهایی مال ماست این عشق رویایی ما دوتا عاشق و دیوونه ، ما دوتا آدمیم با یک اسم مثل ما اینجوری کی دیده ، ما یه روحیم توی دوتا جسم عکس ما روی جلد دنیاس ، همه رو عشقمون حساسن همه ی آدمای دنیا ، مارو به اسم هم میشناسن اگه شب می باره ، بینمون دیواره تو به من دل بستی، دل به دل راه داره با تموم سختی، همه دنیا وقتی ما رو نشون می دن ، این یعنی خوشبختی




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 22 اسفند1392ساعت توسط :: امید م ::


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 25 بهمن1392ساعت توسط :: امید م ::

تو ای آغاز شیرین امید هر سرانجام برای هر ترانهتو ای همیشه الهام دلیل هر سرودن تو هستی تو ای شکوه پرواز تو ای لطیف تر از یاس مثل کویر و بارون برهنه باش در احساس یگانه ناجی عشق تو هستی تو ای زلال جاری تو ای دریای آرام بزار غرق تو باشم بشورم خستگیهام میشه از تو پلی زد به رویا میشه ازتو شروع کردباید با تو طلوع کرد میشه در تو نظر کردباید با تو سفر کرد تو ای شوق رسیدن به فردا در امتداد افکارم من از عشق تو سرشارم چه لبریزه همه ذرات من از حس عشقت تویی عشقم تو معبودم تویی بهشت موعودم خدایی کن که در محراب دل تنها تو هستی عشق من تنها تو هستی




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 29 دی1392ساعت توسط :: امید م ::


 

رفت و گلستان دلم خار شد شام سيه باز پديدار شد رفت و بهاران همه پاييز شد کاسه صبر همه لبريز شد رفت ولي آينه مهر بود پاک دل و خوب و پريچهر بود رفت ولي شعله به جان ها کشيد آتش غم را به دل ما کشيد رفت ولي آينه نور بود زنده دل و دولت مسرور بود آن که پر از مهر و وفا بود رفت رفت وليکن بخدا زود رفت رفت ولي پشت مرا هم شکست عهد مرا با غم صدساله بست آمدم انگار ولي دير بود کار مرا قسمت تاخير بود حسرت يک بار دگر ديدنت حسرت آن قهقهه خنديدنت مانده به دل مانده به دل بيوفا درگذر از علت تاخير ما روح تو آزاده و آزاد بود روي تو خندان و دلت شاد بود دير شد و نور دو تا ديده ام!!جاي رخت عکس تو را ديده ام آمدم اين بار ولي بيوفا گفت کسي رفته اي از جمع ما گفت ولي شعله به جانم کشيد آتش غم را به جهانم کشيد گفت دگر از بر ما رفته است گفت که در زير زمين خفته است گفت وليکن نشود باورم چيز دگر گفت مرا مادرم گفت که چون جام عدم سرکشيد وقت اذان سوي خدا پر کشيد جايگه او نه دل خاک بود منزل او گنبد افلاک بود عرش طلب کرده که از خاک رفت‏ پاک ترين پاک بود و پاک رفت.

عموی خوبم روحت شاد و یادت گرامی باد.




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 6 دی1392ساعت توسط :: امید م ::

 

جز دعا کار دگر نیست مرا شب روزت همه شاد دلت از غم آزاد همه ایام به کام و تو پیوسته سرافراز و ز هر غصه برون همچو گنجشک به هر بام ودرخت بنشینی خندان وسبکبال تر از برگ درخت در هوا رقص کنان مشق پرواز کنی سوی سپیدار بلند و ز تو نغمه مستی آید ... لحظه هایت چون قند روزگارت لبخند هفته هایت پر مهر هر کجایی که قدم بگذاری همه از کینه تهی همه از قهر و عداوت خالی همه جا ، نام تو از مهر ، به لب ها جاری ... و تو با یاد خداوند بزرگ به سلامت ببری راه به پیش...

 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1392ساعت توسط :: امید م ::


 

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می زنیم؟ چرا مردم هنگامى كه خشمگین هستند صدایشان را بلند می كنند و سر هم داد می كشند؟ شاگردان فكرى كردند و یكى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می دهیم. استاد پرسید: این كه آرامشمان را از دست می دهیم درست است امّا چرا با وجودى كه طرف مقابل كنارمان قرار دارد داد می زنیم؟ آیا نمی توان با صداى ملایم صحبت كرد؟ چرا هنگامى كه خشمگین هستیم داد می زنیم؟ شاگردان هر كدام جواب هایى دادند امّا پاسخ هاى هیچكدام استاد را راضى نكرد... سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى كه دو نفر از دست یكدیگر عصبانى هستند، قلب هایشان از یكدیگر فاصله می گیرد. آنها براى این كه فاصله را جبران كنند مجبورند كه داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر كنند. سپس استاد پرسید: هنگامى كه دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می افتد؟ آنها سر هم داد نمی زنند بلكه خیلى به آرامى با هم صحبت می كنند. چرا؟ چون قلب هایشان خیلى به هم نزدیك است. فاصله قلب هاشان بسیار كم است. استاد ادامه داد: هنگامى كه عشقشان به یكدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می افتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی زنند و فقط در گوش هم نجوا می كنند و عشقشان باز هم به یكدیگر بیشتر می شود. سرانجام، حتى از نجوا كردن هم بی نیاز می شوند و فقط به یكدیگر نگاه می كنند! این هنگامى است كه دیگر هیچ فاصله اى بین قلب هاى آن ها باقى نمانده باشد...  




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 20 مهر1392ساعت توسط :: امید م ::

 

به خاطر توخورشید را قاب می کنمو بر دیوار دلم می زنم به خاطر تواقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم

به خاطر توکلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم به خاطر تودستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم به خاطر تومی توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشید به خاطر تومی توان شعله تلخ جهنم را چون نهری گوارا نوشید به خاطر تومی توان به ستاره هامحل نگذاشت به خاطر روی زیبای تو بود که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود که دست هیچ کس را در هم نفشردم به خاطر حرفهایعاشقانهتو بود که حرفهای هیچ کس را باور نداشتم به خاطر دل پاک تو بود که پاکیبارانرا درک نکردم به خاطرعشقبی ریای تو بود که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم به خاطر صدای دلنشین تو بود که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست عزیزم... عشق را در تو ، تو را در دل ، دل رادر موقع تپیدن وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت ، سکوت را در شب ، شب را در بستر وبستر را اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم من بهار را به خاطر شکوفه هایش زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را بخاطر تو دوست دارم  


 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1392ساعت توسط :: امید م ::


نمیبینم زیبایی های دنیا را آنگاه که تویی زیبایی های دنیایم!
 نمیشنوم صدایی را آنگاه که صدای مهربانت در گوشم زمزمه میشود و مرا آرام میکند!
 آن عشقی که میگویند تو نیستی ، تو معنایی بالاتر از عشق داری و برای من تنها یک عشقی!
... از نگاه تو رسیدم به آسمانها ، آن برق چشمانت ستاره ای بود که هر شب به آن خیره میشدم!
باارزش تر از تو ، تو هستی که عشقت در قلبم غوغا به پا کرده !
قدم به قدم با تو ، لحظه به لحظه در فکر تو ، عطر داشتنت ، ماندن خاطره هایی که مرور کردن به آن در آینده ای نزدیک دلها را شاد میکند!
و رسیده ام به تویی که آمدنت رویایی بوده در گذشته هایم ، و رسیده ام به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظه ی زندگی ام است
پایانی ندارد زندگی ام با تو ، آغاز دوباره ایست فردا در کنار تو ، فردایی که در آن دیروز را فراموش نمیکنم ، آنگاه که با توام هیچ روزی را فراموش نمیکنم ،
که همه آنها یکی از زیباترین روزهاست و شیرین ترین خاطره ها ، و گرم ترین لحظه ها !
و در زندگی باید بخشید روزهایی را که عشق زندگی را فراموش می کنیم  و باید گذشت کرد و از یاد برد لحظه های دلخوری ها را !!!
خوشبختی 
نه که تجربه کرده باشیم ولی شنیده ایم گاهی باید در زندگی قهرهای کودکانه ای را تجربه کرد تا آشتی های بزرگ را یافت
تا قدر یکدیگر را دانست
و کمی فکر باید کرد به آن چه گذشت و حرف هایی که زده شد...
یادمان باشد در زندگی باید همدیگر را درک کرد و با همدیگر زندگی کرد نه برای همدیگر...
باید یادمان باشد که روزی که حلقه بر دست یکدیگر کردیم تعهد کردیم که هیچ گاه تنهایی را تجربه نکنیم
و دستان هر کداممان گرمابخش دل دیگری باشد ، یک پشتوانه محکم برای همدیگر!!
پستی ها و بلندی هایی زندگی دارد که باید بپذیریمشان و با دل و جان تجربه اشان کنیم و مثل کوه مقاوم در کنار هم باشیم.
خوشبختی را خودمان باید به زندگی هدیه دهیم و گرنه دیگران به زندگی مشترک ما خوشبختی نمی آورند.




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 10 مرداد1392ساعت توسط :: امید م ::


سال روز میلاد اسوه زهد و تقوا، نازدانه آل کسا، اقیانوس علم و حلم،
 چشمه سار نجابت، صابره عصمت، عصاره بعثت، هم کفو ولایت،
 پیوند دهنده حلقه نبوت و ولایت، بارور کننده درخت امامت، کوثر الهی،
قصیده پاکی ها، مثنوی عرفان، غزل خوبی ها، مدافع ولایت، ام ابیها، صدیقه
کبری، فاطمه زهرا (س)
 برتمام مادران و شیفتگان و ره پویان طریقش تبریک و تهنیت باد.

 

ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1392ساعت توسط :: امید م ::

لحظاتم بی تو سرد است و تاریک و آتشی که در وجودم از نبودنت شعل ور شده است نیز مرا گرم
نمی کند.درد مرا دستهای تو مرهم است بیا تا با وجود تو این سرما را تحمل کنم.
مرا نگاه تو
بس است

تا اتش وجودم
را خاموش کنم،
مرا زمزمه های
تو نیاز است
تا صدای پراندوه سکوت را از یاد ببرم.بیا که تو را سخت دلتنگم...


نایت اسکین




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1392ساعت توسط :: امید م ::


نازنینم!
باز عطر یاد تو،در خاطره ی اتاقم پیچید!
باز مهربانی چشمهایت،
پنجره ی خیالم را ستاره باران کرد!
باز گرمی دستانت،
روحم را تا دورترین،لمس یادها برد!
نازنینم!
به شب و روز قسم!
به تلؤلؤ امواج قسم!
به برگ برگ شاخه های درختان قسم!
به بی قراری بادهای سرگردان قسم!
به آواز قمری های حیاتم قسم!
نـــمی توانم پلکهایم را به روی خیال تو ببندم!
نــــمی توانم!
نــمی توانم عطر یاد تو را،از چارفصل دلم پاک کنم!
نـمی توانم!باورکن،نمی توانم!
نازنینم!
ایـــن همـــه فاصله را چگونه تاب بیاورم؟
ایـــن همــــه روز را چگونه به تنهایی دوره کنم؟
ایـــن همـــه شمع را با چه رنگی از امیّد، روشن نگه دارم؟
ایـــن همــــــه فصل را تا به کی،خط بزنم؟
چگونه دوستت دارم ها را ترسیم کنم
که کلمه ای حتی،از یاد نرود؟
قصه ی ایـــن همــه دلتنگی را،
با کدام قلم،برایــت بنگارم؟
آخــــر برای تک تک واژه های بی قراریم،
قلمها را طاقتی نیست!
.....
نازنینم!
به اندازه ی تمامـی ابرهای دنیــا،
دلم گرفته است!
به دیدار ایــــن دل غمگین بیا!
شانه هایــت را برای ایــــن هــمه بارش،کم دارم...



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1392ساعت توسط :: امید م ::

  گاه گاهي دل من مي گيرد...
بيشتر وقت غروب...
آن زماني که خدا نيز پر از تنهايي ست...
و اذان در پيش است...
من وضو خواهم ساخت...
از خدا خواهم خواست که تو تنهانشوي ودلت پر ز خوشي هاي دمادم باشد...
عاشقانه دوستت دارم همسر مهربانم.



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1392ساعت توسط :: امید م ::

 

مرا در آغوش بگیر

سر م را روی شانه ات بگذار

تا همه بدانند

حالا

همه چیز زیر سر من است




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1392ساعت توسط :: امید م ::

 

 بعضی ها را هرچقدر هم که بخواهی ؛


"تمام" نمی شوند ....


همش به آغوششان بدهکار میمانی !


حضورشان"گرم است ؛ سکوتشان خالی میکند دل ِآدم را ...


آرامش ِ صدایشان را کم می آوری !


هر دم هر لحظه "کم" می آوریشان ...


آخ که چقدر کم دارمت ....




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 25 اسفند1391ساعت توسط :: امید م ::

لحظه دیدار




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1391ساعت توسط :: امید م ::


می خواهم امشب از ماه قول بگیرم که هر وقت دلم برایت تنگ شد

 

 

 

 در دایره حضورش تو را به من نشان دهد

 

 عشق آسمانی

   می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم

 

 

   هر وقت دلم هوای تو را کرد

 

 

   عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند

 

 

   می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم

 

 

که هروقت امواج پر تلاطم یادها خواستند قایق احساس مرا بشکنند

 

 

دست امید و آرزوی تو مرا نجات دهد

 

 

می خواهم امشب با تمام قلب هایی که احساس مرا می فهمند و می شنوند

 

 

پیمان ببندم که هر وقت صدای قلب بی قرار م را هم شنیدند

 

 

عشقم را سوار بر ضربانهای بی تابی به تو برسانند




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 23 بهمن1391ساعت توسط :: امید م ::

 

 

خوبان را باید روی چشم ها گذاشت.


کجایی؟


چشم هایم بهانه ات را گرفته اند.......




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1391ساعت توسط :: امید م ::

 
سلام :

 

سلامی به لطافت  عشق آسمونیمون...

 

خوشحالم از اینکه میبینم وجود تو در کنارم  مانند خطی ممتد به درازای یک عمر زندگی است...

 

خوشحالم به خاطر اینکه لذت یک دقیفه نگاهت قلبم را در تب و تاب میکشد...

 

به خود میبالم که چون تویی در کنار خود دارم...

 

نه به خاطر خودم ونه به خاطر یک چیز به خاطر همه چیز...

 

من در عمق این زندگی لحظاتی را میبینم که هرگز هیچ کس در زندگی خود ندید...

 

من در این رابطه رشته های نا گسسستنی میبینم که هرگز هیچ کس به آن دست نیافته...

 

وبه خود میبالم و با اخلاص کامل دستانم را به سمت معبودم میگشایم و از هویدای دل صدا میزنم...

 

صدا... نه  داد.... نه  نعره ....نه   فریاد میزنم تا انجا که خود معبودم بشنود خدایا شکرت...

 

خدایا میشنوی ؟ شکرت...

 

من در سرا پرده خیالم چنین در گرانبهایی طللب نمیکردم ، ولی تو به من عطا کردی...

 

تو به من انقدر لطف کردی که اگر تا اخر عمر سجده کنم جوابت را نتوانم بدهم...

 

خدایا انقدر به من قدرت بده انقدر به من بصیرت بده تا بتوانم ببینم...

 

من کورم کور...

 

خدایا انقدر به من عزت  بده تا از نخ چادر معشوقه خود به تو متصل شوم...

 

الهی توانایی درک نعمتهایی به من عنایت کردی  را در وجودم قرار ده تا هیچوقت نا شکر نباشم...

 

خدایا من خوشحالم از اینکه میدانم تو در یاد منی و میدانم کسی نیز به برکت تو در فکر من است...

 

نمیدانم این نم نم اشک از سر شوق است یا از سر عشق....

 

نیستان قلبم شعله ور شده خدایا بسوزان ریشه نفاق و جدایی را...

 

من اگر از تو جدا شوم از همه جدا شذه ام....

 

و اگر با تو باشم در عین غربت و در عین تنهایی هیچ کمیتی در وجودم حس نمیکنم...

 

خدای من راست میگویند تو خود را با نعمت هایت به مردم نشان میدهی؟

 

راست میگویند که هر چیز در سر راه ما قرار میگیرد نشانگر وجود توست...

 

چه قشنگ خودت را نشان میدهی و چه حیف که ما کور هستیم....

 

خدایا به ما بصیرت ده تا تورا در خودمان پیدا کنیم...

 

این حرفها همش به خاطر مهربونی های تو بود ای مهربون...

 

من از تو میخواهم که نگهدار کسانی  باشی که همه وجود من هستند...

 

پدر و مادرم که محبت را بر من تمام کردند...

 

و معشوقه ام  که وجود من بستگی به وجود او دارد...

 

خدایا بر من معرفتم بیفزای و من را در برابر مشکلات یاور باش...

 

امین یا رب العالمین

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن1391ساعت توسط :: امید م ::

 

اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست

اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلب هاست

اگر کلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست

اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستین من به توست

اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست

 پس با تمام وجود فریاد میزنم دوستت دارم ای عشق  آسمانی من  




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 25 دی1391ساعت توسط :: امید م ::

 

با تو از خاطره ها سرشارم. با تو تا آخر شب بیدارم . عشق من دست تو یعنی خورشید. گرمی دست تو را کم دارم . . .




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 5 دی1391ساعت توسط :: امید م ::

میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست

 و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست.

میلادتو معراج دستهای من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 24 آذر1391ساعت توسط :: امید م ::

 

وقتی هستی آنقدر محو تماشا و در کنار تو بودن هستم که از گذر سریع لحظات غافل می شوم

دوست دارم این لحظات کنار هم بودن را تا بی نهایت ادامه دهم...

وقتی هستی همه چیز "تو" می شود و من سراپا چشم

نمیدانی... نمیدانم.. هیچ کس نمی داند که چه قدر عاشقت هستم

چه قدر برای کنار تو بودن پرپر میزنم

چه قدر همیشه نگرانت هستم همیشه چشم به راهت هستم خدایا این عشق پاک را از ما مگیر

هر روز بر این عشق فزونی بخش و آن را شعله ور تر کن ...

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 25 مهر1391ساعت توسط :: امید م ::

 

عشق را با تو تجربه کردم ، اميد به زندگي را در تو آموختم

محبت را در قلب تو يافتم ، اي شاپرک شبهاي تنهاييم با هر

 تپش قلبم مي گويم دوستت دارم

چشمان هميشه عاشقم در انتظار توست

انتظار




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 5 مهر1391ساعت توسط :: امید م ::

صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد

 

نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد

 

وجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد

 

خیالت را می خواهم تا خاطر لحظه های فراموشم باشد

 

دستها یت را می خواهم تا نوازشگر اشکهایم باشد

 

وتنها خنده هایت را می خواهم تا

 

مرحم کهنه ی زخمهای زندگی ام باشد

 

آری تنها تو را می خواهم

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 2 مهر1391ساعت توسط :: امید م ::

 

معنای زنده بودن من، با تو بودن است

 

آن لحظه ای که بی‌ تو سر آید مرا مباد!

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1 مهر1391ساعت توسط :: امید م ::

 

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای گریز از گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزکیه نفس

خ: خودداری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

‌ذ: ذکر گویی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها

س: سخاوت برای گشایش کارها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طاقت برای تحمل شکست

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداکاری برای قلب های دردمند

ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل

ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امیدها

م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک

ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی

ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یکرنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 26 شهریور1391ساعت توسط :: امید م ::

آ ر ا م ، آ ر ا م ، می بوسمت...


آنقدر که طرح لبهایم ، روی تمام بدنت جا بماند!

 

بگذار همه بدانند آغوش تو ، تنها ، قلمرو من است. . . !


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 17 شهریور1391ساعت توسط :: امید م ::