تبليغاتX
من امید هستم ورود شمارو به وبلاگم خوشامد میگم برای مشاهده بهتر وبلاگ فونت ایران نستعلیق روی سیستم خود نصب کنید کلام عاشقانه
قلب سرزمین عجیبی است زیرا هم زادگاه عشق است هم آرامگاه عشق

خدایا تورا شکر

خدایا تو را شکر

پروردگارا تو را شکر می کنم
برای تمام نعماتی که امسال به من ارزانی داشتی
برای تمام روزهای افتابی و برای تمام روزهای غمگین ابری و بارانی.
برای غروبهای ارام وشبهای تاریک و طولانی
تو را شکر میگویم برای سلامتی و بیماری
برای غمها وشادیهایی که امسال به من عطا کردی.
خدایا شکرت برای تمام لبخندهای محبت بار ، دستان یاری رسان ، برای همه ان عشق و محبت و چیزهای شگفت انگیزی که دریافت کردم.
شکر برای تمام گلها و ستارگان ، برای دوستان وعزیزانی که دوستم دارندو دوستشان دارم.
خدایا تو را شکر میگویم برای تنهاییم ، برای شغلم ، برای مسائل و مشکلاتم ، برای تردیدها و اشکهایم ، چرا که همه اینها مرا به تو نزدیکتر کرد.
تو را شکر می گویم برای تداوم حیاتم ، برای اینکه سرپناهی در اختیارم نهاده ای ، برای غذایم و برای براورده کردن تمام نیازم.
فقط تو میدانی که در آینده چه چیزی در انتظارمن است.
پروردگارا همان را میخواهم.که تو برایم خواسته ای.
تنها از تو میخواهم،آنقدر به من ایمان عطا کنی تا در هر انچه بر سر راهم قرار میدهی تو را ببینم و خواستت را.
انقدر امید و شجاعت تا نومید نشوم و آنقدر عشق و محبت ... هر روز بیش از روز قبل ، عشق نسبت به خودت و انان که در اطرافم هستند.
پروردگارا ، به من بردباری ، فروتنی ، و تسلیم و رضا عنایت فرما ، خدایا مرا آن ده که مرا ان به ، و آنچه را که نمیدانم چگونه از تو بخواهم.
پروردگارا ، به من قلبی فرمانبردار، گوشی شنوا ، ذهنی هوشیار ، و دستانی ساعی عنایت فرما تا بتوانم تسلیم رضایت گردم و آنچه را که به کمال برایم خواسته ای بر دیده منت بپذیرم.
خدایا ، بر تمام عزیزانم برکت و بهروزی و سلامت عطافرما و صلح و دوستی و ارامش بر قلوب انسانها حاکم گردان.
آمین یا رب العالمین
 

 

به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن ، تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 6 اردیبهشت1390ساعت توسط :: امید م ::

دلم تنگ است، نميدانم ز تنهايي پناه آرم كدامين سوی .

پريشان حالم و بي تاب مي گريم و قلبم بي امان محتاج

مهر توست .

نميدانی چه غمگين رهسپار لحظه های بی قرارم من به دنبال

 تو همچون كودكی هستم ومعصومانه می جويم پناه شانه هايت

را كه شايد اندكی آرام گيرد دل.

دلم تنگ است وتنهايي به لب می آورد جانم بيا تا با تو گويم

 از هياهوی غريب دل كه بی پروا تلنگر ميزند بر من و می گويد

 به من نزديك نزديكی به دنبال تو

ميگردم ، به سويت پيش می آيم ، چه شيرين است ، پر از

 احساس يك خوشبختی نابم




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 7 بهمن1390ساعت توسط :: امید م ::

نمی دانم تا کدامین طلوع خواهم ماند و در کدامین غروب خواهم رفت اما دوستت دارم

 

تا آخرین لحظه ی بودنم


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 18 دی1390ساعت توسط :: امید م ::

 نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند ، می گویند حساسیت فصلی است ،

 

آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم. 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت توسط :: امید م ::

دلم دارد هوای دیدن تو

به گوشم می رسد خندیدن تو

به نازت می بری جانم به یغما

بنازم نازنین، نازیدن تو




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1390ساعت توسط :: امید م ::

 زکوی تو بیرون نرود پای خیالم


نکند فرق به حالم *چه برانی چه بخوانی *چه به اوجم برسانی *چه به خاکم بکشانی


نه من انم که برنجم نه تو انی که برانی




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 28 آذر1390ساعت توسط :: امید م ::

وقتی کسی رو دوس داری از همه دنیا می گذری...تولده دوبارته اسم اونو که می بری

 

وقتی کسی رو دوس داری می خوای بهش تکیه کنی...بگی که محتاجشیو بخاطرش گریه کنی  


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 22 آذر1390ساعت توسط :: امید م ::

از راه دور تو را می پرستم ای قبله ی امید من ...

از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله ها رو احساس نکنی ...

از راه دور درد دلهای خودم رو به تو می گویم ...

تو را در اغوش محبت های خودم می فشارم ...

اری از همین راه دور میتوان دست در دستانم بگذاری و با هم قدم بزنیم ...

به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود ...

خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور میکنم ...

و هیچ گاه نمیگذارم که خاطره های لحظه ی دیدارمان از ذهنم دور شود ...

این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین میبرم ...

کاری میکنم که همیشه احساس کنی در کنار منی ...

و این است برایم یک خواب عاشقانه ...

خواب نگاه به چشمان هم،خواب با هم بودنمان ...

اری و این است یک فاصله ی عاشقونه ...


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در شنبه 19 آذر1390ساعت توسط :: امید م ::

 

تو از هر نزدیکی به من نزدیکتری ، دوری و فاصله فقط برای کسانی معنی داره که دلهاشون از همدیگه دوره !




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1390ساعت توسط :: امید م ::

 

دلم میخواد صدا باشم صدای ماهیا باشم بگم حباب بگی حباب دلم میخواد هوا باشم از لب تو جدا باشم برای داشتن چشات دلم میخواد خدا باشم دلم میخواد ببینمت تا از چشات جون بگیرم چیکار کنم نمیتونم نباشی بی تو میمیرم

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 16 آبان1390ساعت توسط :: امید م ::

 دلم برات تنگ شده
اما من ... من میتونم این دوری رو تحمل کنم
به فاصله ها فکر نمیکنم
میدونی چرا؟؟؟؟
آخه ... جای نگاهت رو نگاهم مونده
رد احساست روی دلم جا مونده
میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم
چشمهای بیقرارت هنوز دارن با من حرف میزنن
حالا چطور بگم تنهام؟؟
آره !!!!! خودت میدونی ... میدونی که همیشه با منی
میدونی که تو برای من همه چی هستی
خاطراتت در لحظه لحظه های من جاری ست
آخه تو ، توی قلب منی
آره ، تو قلب منی
برای همینه که همیشه با منی
برای همینه که حتی یک لحظه هم ازم دور نیستی
برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم
آخه هر وقت دلم واست تنگ میشه
هر وقت حس می کنم که دیگه طاقت ندارم
دیگه نمیتونم تحمل کنم
دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیقی میکشم
...دستامو که بو میکنم مست می شم
مست از عطرت
صدای مهربونت رو میشنوم
و آخر همهء اینها
به یه چیزایی میرسم
به عشق تو
آره ... به تو
اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه
اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم
اونوقت دیگه تنها نیستم ...........
چون تو رو دارم .




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1390ساعت توسط :: امید م ::

 در فضايي نيلي رنگ با رويايي پونه مانند،برای با تو بودن آمده ام!

تا روي قلب نيلوفري ات از عشق بنويسم.

غريب تر از هميشه

بي آن که بخواهي و بداني!

آمده ام تا به رسم قشنگ ترين عشق

با دستاني عاشق

و خالي

و باراني

و تنها

از تو بنويسم...!

ياس سپيدم!

دلم مي خواست روي صفحه اي آبي

شبيه آسمان

شبيه احساسم

با قلمي مثل ابر

مثل پاکي علاقه ام

برايت بنويسم...

♥ دوستت دارم ♥

کاش مي دانستي چقدر دلم هواي شرجي نگاهت را دارد.

چقدر اين شبهای بي فانوس، روشني نگاهت را کم دارد.

زيباي من!

همه ی صبر و قرارم!

به وسعتي که مي تواند آسمان و دريا را يکجا در آغوش بگيرد

و باز بارها و بارها خالي بماند!

نقش چشمايت را امشب روي دلم مي کشم

و مثل همیشه ساده می گویم:

♥ دوستت دارم ♥




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 30 مهر1390ساعت توسط :: امید م ::

 شنبه رو خیلی دوست دارم/چون تو به من امید می دی
نوشته هامو می گیری/جاش کاغذ سفید میدی
شعرامو از بر می خونی برای هر کی عاشقه
شروع یک قصیده رو به قلب من نوید میدی
من عاشق یک شنبه هام/چون با تو تنها می مونم
ترانه های خوبمو تو خلوت تو می خونم
بهت می گم که قلب من فقط واسه تو می زنه
یک کمی اغراق می کنم/اینو خودم خوب می دونم
دوشنبه ها رو دوس دارم/چون روز دیوونگیه
عقلو با دست پس می زنم/این هم یه جور زندگیه
عاشق اون میشم که خوب دیوونه بازی بلده
بردنو هیچ دوست نداره/عاشق بازندگیه
سه شنبه ها رو دوست دارم/چون عشقمو پس نمیدی
اون قلب پر محبتو / دیگه به هیچ کس نمیدی
دستمو تو دست می گیری/برام لالایی میخونی
غصه هاتو به حس من/تا جایی که هست نمیدی
چهارشنبه ها رو دوست دارم/چون تو به من زنگ میزنی
به تیرگی های دلم /آبی کم رنگ میزنی
با اون صدای مهربون اول به من سلام میدی
به شیشه های فاصله یکی یکی سنگ میزنی
پنجشنبه ها رو دوست /چون دیگه غمگین نمیشی
دلواپس رهایی از حرفهای سنگین نمیشی
یک شاخه گل برات بسه تا بدونی دوست دارم
دربه در و خراب اون گلهای رنگین نمی شی
جمعه دیگه نهایته/باید که عشقو بردارم
بعد یه هفته عاشقی عشقو تو دستاش بذارم
بهش بگم اون روزا را با این یکی جمع بکنه
بعدش خودش میفهمه که هفت روزه که دوستش دارم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 19 مهر1390ساعت توسط :: امید م ::

من نه تنها به تو نیاز دارم

نه تنها به عشق ورزیدن به تو نیاز دارم

که حتی به آن نیاز دارم که برای تو بنویسم

فقط برای تو

می‌دانی عشق من ؟

وقتی که تو را روبروی خود می بینم

و لبخند ساده ولی زیبایت روی لب‌هایت می‌ نشیند

برق نگاهم با نگاه نافذت که تا اعماق جانم  فرو می‌رود ، گره می ‌خورد

برق شادی در چشمان من چنان می ‌درخشد که می دانم جان تو را نیز روشن می ‌کند

و شور عشقت که شوق می‌آفریند

آن گاه دیگر می‌ بینم که من بی وجود تو و عشق توهیچم ، خاکسترم ،

خاکستری که اگر عشق نباشد، باد هستی‌ اش را با خود می ‌برد

پس چگونه نیازمند تو و نوشتن از تو نباشم ؟

اگر باران عشق تو بر جان من نبارد ، چگونه کویری بی حاصل نباشم ؟

اگر در دریای عشق تو شناور نباشم چگونه ماهی هستی‌ام زنده بماند ؟

اگر عشق تو نباشد چگونه خوشبختی را در این دنیای فانی احساس کنم ؟

من نه تنها به عشق تو که حتی به نوشتن از تو نیز نیاز دارم .

باید بگویم با زبان و بیان

که مهر تو در جانم بنشسته است

و عاشقانه به تو می‌اندیشم

برایت می نویسم , می نویسم که بخوانی تا بدانی : در زندگی ام فقط تو را دارم

می نویسم که بخوانی تا بدانی تنها چیزی که سرکشی ام را آرامش می بخشد فقط تویی

فقط تو...




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 12 مهر1390ساعت توسط :: امید م ::

خدایا سرد این پایین از اون بالا اگه میشه نگاه کن 
یه کاری کن اگه میشه فقط گاهی خودت قلبم رو ها کن
خدایا سرده این دستام از اون بالاخودت ببین می لرزه 
مگه حتی همه دنیا به این دوری به این سردی می ارزه
تمومش کن دیگه بسه شدم از زندگی خسته 
یه زخمی دارم از دردش می سوزم و میخوام میخوام بمیرم
یه زخمی دارم از دردش هنوزم که هنوزه من می سوزم
خدایا من دارم میام  یه کم با من مدارا کن 
شنیدم گرم آغوشت اگه میشه منم یه گوشه جا کن
میدونم گرم آغوشت اگه می خوای منم یه گوشه جا کن
دیگه از دنیا بریدیم دلامون خیلی گرفته 
تو کجایی که ببینی همه جا رو غم گرفته
دیگه از دنیا بریدیم دلامون خیلی گرفته 
تو کجایی که ببینی همه جا رو غم گرفته




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 20 شهریور1390ساعت توسط :: امید م ::

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟

وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است

به ایمان نرسیده است!

و غم عشق به پایان نرسیده است

بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید

بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟

دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد

زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد

زمین مرد، زمین مرد

خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است

ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی

برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس

تو کجایی گل نرگس؟

به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم

زده آتش به دل عالم و آدم

مگر این روز و شب رنگ شفق یافته

در سوگ کدامین غم عظما به تنت رخت عزا کرده ای ای عشق مجسم؟!

که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت

نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت!

به فدای نخ آن شال سیاهت! به فدای رخت ای ماه!

بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی

آجرک الله!

عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت

دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده

همراه نسیم سحری روی پر فطرت معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی

به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی

و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی

به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد

نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد

شب من روزن مهتاب ندارد

همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد

تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی

شده ام باز هوایی...




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور1390ساعت توسط :: امید م ::




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد1390ساعت توسط :: امید م ::

 

 هرگز گمان مبر ز خيال تو غافلم ، گر مانده ام خموش ، خدا داند و دلم

 

 

بگذار از دست برود آنچه از دست رفتنیست!!

من چیزی را می خواهم که به رنگ التماس نیالوده باشدم




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد1390ساعت توسط :: امید م ::

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت ؟

ولی بسیار مشتاقم ،

که از خاک گلویم سوتکی سازد.

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی ،

دَم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد ،

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد .

بدین سان بشکند در من ،

سکوت مرگ بارم را




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 14 مرداد1390ساعت توسط :: امید م ::

کاش می دانستی
چشم هایم زشکوفایی عشق تو فقط می خواند
کاش می دانستی
عشق من معجزه نیست
عشق من رنگ حقیقت دارد
اشک هایم به تمنای نگاه تو فقط می بارد
کاش می دانستی
تو فقط مال منی
تو فقط مال همین قلب پراحساس منی
شب من با تو سحر خواهد شد
تو نمی دانی من
چه قدر عشق تو را می خواهم
تو صدا کن من را
تو صدا کن مرا که پر از رویش یک یاس شوم
تو بخوان تا همه احساس شوم
کاش می دانستی
شعرهای دل من پیش نگاه تو به خاک افتاده ست
به سرم داد بزن
تا بدانم که حقیقت داری
تا بدانم که به جز عشق تو این قلب ندارد کاری
باز هم این همه عشق
این همه عشق برای دل تو ناچیز است
آسمان را به زمین وصل کنم؟
یا که زمین را همه لبریز ز سر سبزی یک فصل کنم؟
من به اعجاز دو چشمان تو ایمان دارم
به خدا تو نباشی
بی تو من یک بغل احساس پریشان دارم.




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 13 مرداد1390ساعت توسط :: امید م ::

هوا ابريست ... دلم گرفته ...قلم بدست گرفتم بنويسم که صدايي پرسيد : از چه مي نويسي ؟؟پاسخش را دادم : از تکرار که در حال نفوذ در بين روزهاست .گفت : مينويسي که چه شود ؟؟ که درد دلت تازه شود ؟؟!!گفتم کيستي ؟؟ آشنايي ميدانم ... حست غريب نيست ، لمست ميکنم ...گفت آري بيگانه نيستم ،هرازگاهي مهمانت ميشوم و تو به سرعت قلم بدستميگري براي نوشتن... ؛ او حرف ميزد و من بي اعتنا به حرفهايش مينوشتم هر لحظه صدايش دورتر ميشد و دلم آرامتر ميگرفت ...ديگر کاغذم سفيد نبود ... صدايش را نميشنيدم ... آرام بودم ...آري او غم بود که به واژه درامد و دل آرام گرفت ...

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 10 مرداد1390ساعت توسط :: امید م ::

اومدم بگم..دل تنگی

این روزا بیشتر ازقبل حست میکنم..

بیشتر از قبل به دستات نیاز دارم..

به چشمای خوش رنگت..

به صدای دلنشینت..

نیاز دارم...

آخه میدونی ..دلم برات خیلی تنگ شده...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 3 مرداد1390ساعت توسط :: امید م ::

ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد!!
يک..... دو.....سه ...
همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند
نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.اصالت به ميان ابرها رفت و هوس به مرکززمين به راه افتاددروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت !طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .آرام آرام همه قايم شده بودند و
ديوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم ندارد قايم کردن عشق خيلی سخت است.
ديوانگی داشت به عدد 100 نزديک می شد
که عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست
ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام
همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود! بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيداما از عشق خبری نبود.ديوانگی ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد .
صدای ناله ای بلند شد .
عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.
شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.
ديوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟
عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری بکنی ، فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يارمن باش .
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم .
واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک میکشند .




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 22 تیر1390ساعت توسط :: امید م ::

وقتی تو خودت گیر می کنی 
 
وقتی همه چیز برات میشه یه سوال !
 
وقتی توی تکرار صحنه ها اسیر میشی
 
وقتی اونقدر خسته میشی که حتی از فکر کردن به فکر کردن هم بیزار میشی
 
بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 21 تیر1390ساعت توسط :: امید م ::

آنروزكه سقف خانه هاچوبی بود!گفتارو عمل درهمه جا خوبی بود!امروزبنای خانه ها سنگ شده!
دلهاهمه با بنا هماهنگ شده!




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 19 تیر1390ساعت توسط :: امید م ::

چقدر عجیبه که تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمی آره

چقدر عجیبه که تا وقتی گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه

چقدر عجیبه که بی بهانه کسی هیچوقت برات هدیه نمی خره

چقدر عجیبه که تا وقتی فریاد نکنی کسی به طرفت بر نمی گرده

چقدر عجیبه که تا وقتی بچه نباشی کسی برات قصه نمی گه

چقدر عجیبه که تا وقتی بزرگ نباشی کسی به قصه ات گوش نمی ده

چقدر عجیبه که تا وقتی قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد

چقدر عجیبه که تا وقتی نمردی کسی تو رو نمی بخش




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 19 تیر1390ساعت توسط :: امید م ::

چه ساده دل به تو بستم و چه ساده مرا پذيرا شدي، مثل اتفاقي كه بايد مي افتاد.مرا ببخش اگر گاهي پابه پاي تمام لحظه هاي تو نيستم، مرا ببخش اگر ناخواسته دلت را به درد آوردم و تو را رنجاندم




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 19 تیر1390ساعت توسط :: امید م ::

چقدر خوبه آدم يكي رو دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره

 

نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار
به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره

فقط بخاطر تو




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 9 تیر1390ساعت توسط :: امید م ::

دل من دير زماني است كه مي پندارد :
« دوستي » نيز گلي است ؛مثل نيلوفر و ناز ،ساقه ترد ظريفي دارد .
بي گمان سنگدل است آنكه روا مي دارد جان اين ساقه نازك را - دانسته- بيازارد !
در زميني كه ضمير من و توست ،از نخستين ديدار ،هر سخن ، هر رفتار ،
دانه هايي است كه مي افشانيم .برگ و باري است كه مي رويانيم
آب و خورشيد و نسيمش « مهر » است گر بدانگونه كه بايست به بار آيد ،
زندگي را به دل‌انگيزترين چهره بيارايد .آنچنان با تو در آميزد اين روح لطيف ،
كه تمناي وجودت همه او باشد و بس .بي‌نيازت سازد ، از همه چيز و همه كس .
زندگي ، گرمي دل هاي به هم پيوسته ست تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .
در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز ،
عطر جان‌پرور عشق
گر به صحراي نهادت نوزيده است هنوز دانه ها را بايد از نو كاشت .
آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان خرج مي بايد كرد .رنج مي بايد برد .دوست مي بايد داشت !
با نگاهي كه در آن شوق برآرد فرياد با سلامي كه در آن نور ببارد لبخند دست يكديگر را بفشاريم به مهر
جام دل هامان را مالامال از ياري ، غمخواري بسپاريم به هم
بسراييم به آواز بلند :- شادي روي تو ! اي ديده به ديدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه ،عطر افشان .گلباران باد .

دوست دارم فقط همین



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 9 تیر1390ساعت توسط :: امید م ::

ـ دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که می گی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمی شه

ـ دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت می شه

ـ دوست یعنی وقت اضافه ... یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه

ـ دوست یعنی تنهایی هامو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیش ...

ـ دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من یه قدم تو ...اما بدون شمارش و حساب و کتاب

ـ دوست یعنی من از بودنت سربلندم نه سر به زیر و شرمنده

یک داشتان کوتاه در ادامه مطلب


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 6 تیر1390ساعت توسط :: امید م ::

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

فوايد خواندن دعاي فرج